تبلیغات
بدون هماهنگی قبلی وارد نشوید!
همه رفتن کسی با من نموندش | معرفی نویسندگان ,

سلام

یادش بخیر روزی که اولین پست این وبلاگ رو می نوشتم....

شنبه ۰۷ آبان ۱۳۸۴ و ساعت 19:22

چیزی نزدیک ۴ سال گذشت . چهار سال بزرگتر شدیم. چهار سال پیرتر....

من، مجید، حامد، سعید، مسعود، ابوذر...

از همین جا واسه همشون آرزوی سعادت و موفقیت می کنم. منم که همیشه خوش بودم به خوشی دوستان.


خلیج فارس (عربی + فارسی) | اخبار ,

سلام

تو این ۱۰ روز ایمیلم ترکید بس که از این ایمیلهای اعتراض به گوگل واسه تغییر نام خلیج فارس اومده بود!!!

منم نیومدم بنویسم که این اجنبی های گوگلی چرا اینکار رو کردن و شروع کنم به گیر دادن به در و دیوار و کف دریا و اینجور چیزا...

فقط یه سوال:

وقتی ما اسم بچه هامونو اسامی فارسی نمی زاریم و یه چیزی نزدیک ۸۳ درصد اونا اسامی عربی هستن(!)٬ اونوقت چرا انتظار داریم که اسم خلیج فارس خلیج عربی نشه؟!!!

تازه همین خلیج هم که خودش یه کلمه عربیه!!!


ابوذر هم بالاخره انتخاب کرد | اخبار ,

سلام

بازم خیلی وقته که چیزی ننوشتم! یادش بخیر جوون بودم روزی حداقل یه مطلب می نوشتم...

اولا که سال نو همگی مبارک! چیه؟ مشکلیه؟ خوب نبودم الان گفتم. ذوق کردن نداره که!

بعدشم اومدم یه خبر توووووووووووپ به همتون بدم! اول دستتون رو بگیرین زیر فکتون که نیوفته...

و اما خبر: بالاخره آقا ابوذر هم انتخابشو کرد و به این کوزه لب پریده افتخار دادن و افتادن توش!

بله دیگه از قدیم گفتن شتریه که در خونه هر ...(سقف لطفا!) می خوابه...

خوووو  یواش! منم از طرف خودم و سایر دوستان نایب الکتابت (چیه؟ فکر کردین فقط مجید ترکی بلده؟ منم عربی بلدم!) هستم و نامزدی ابوذر جان رو بهش تبریک میگم. SmileySmiley

---------------------------------------------------------------

پاورقی:

اونایی که نمیدونن (سقف لطفا) یعنی چی٬ برن از بروبچ انجمن صنفی بپرسن Smiley


| اخبار ,

من پولدارم


هوا بدجورى توفانى بود و آن پسر و دختر كوچولو حسابى مچاله شده بودند. هر دو لباس هاى كهنه و گشادى به تن داشتند و پشت در خانه مى لرزیدند. پسرك پرسید:«ببخشین خانم! شما كاغذ باطله دارین»
كاغذ باطله نداشتم و وضع مالى خودمان هم چنگى به دل نمى زد و نمى توانستم به آنها كمك كنم. مى خواستم یك جورى از سر خودم بازشان كنم كه چشمم به پاهاى كوچك آنها افتاد كه توى دمپایى هاى كهنه كوچكشان قرمز شده بود. گفتم: «بیایین تو یه فنجون شیركاكائوى گرم براتون درست كنم.»
آنها را داخل آشپزخانه بردم و كنار بخارى نشاندم تا پاهایشان را گرم كنند. بعد یك فنجان شیركاكائو و كمى نان برشته و مربا به آنها دادم و مشغول كار خودم شدم. زیر چشمى دیدم كه دختر كوچولو فنجان خالى را در دستش گرفت و خیره به آن نگاه كرد. بعد پرسید: «ببخشین خانم! شما پولدارین »
نگاهى به روكش نخ نماى مبل هایمان انداختم و گفتم: «من اوه… نه!»
دختر كوچولو فنجان را با احتیاط روى نعلبكى آن گذاشت و گفت: «آخه رنگ فنجون و نعلبكى اش به هم مى خوره.»
آنها درحالى كه بسته هاى كاغذى را جلوى صورتشان گرفته بودند تا باران به صورتشان شلاق نزند، رفتند. فنجان هاى سفالى آبى رنگ را برداشتم و براى اولین بار در عمرم به رنگ آنها دقت كردم. بعد سیب زمینى ها را داخل آبگوشت ریختم و هم زدم. سیب زمینى، آبگوشت، سقفى بالاى سرم، همسرم، یك شغل خوب و دائمى، همه اینها به هم مى آمدند. صندلى ها را از جلوى بخارى برداشتم و سرجایشان گذاشتم و اتاق نشیمن كوچك خانه مان را مرتب كردم. لكه هاى كوچك دمپایى را از كنار بخارى، پاك نكردم. مى خواهم همیشه آنها را همان جا نگه دارم كه هیچ وقت یادم نرود چه آدم ثروتمندى هستم.


اتوبوس | اخبار ,

به نظرت این اتوبوس داره کدوم وری میره؟


ماه رجب | اخبار ,

هلول ماه مبارک رجب بر مومنین مبارک


۶ ماه بعد | دانشگاه ,

سلام

باز من برگشتم

جونم بگه واستون که کلی خبر دست اول توووووووووووووپ واستون دارم ککه یواش یواش میگم

اولیش اینکه دکتر بابازاده ترجیح دادن برن دنبال همون کارایه به اصطلاح علمی!!! و میز بی وفایه ریاست دانشگاه رو به لقایش بخشیدند.

دومیش از اولیش مهمتره٬ حالا یه کرسی ریاست داریم واسه ۴ نفر که من بهتون نمیگم. ولی خدا عاقبت این میزو بخیر کنه.

و اما شنیده ها. بخونین ولی جدی نگیرین:

طی روزهایه گذشته دکتر حسنی و دکتر بابازاده با هم در حوالی پارک ... (اسمشو گفتن نگی) رویت شدن!

تازه دکتر نصرآبادی هم بعد از چندسالی دوباره تو محیط دانشگاه دیده شده! (آخ که دکتر جون چقدر دوست دارم!!!)

و بدترین خبر اینکه به دستور جناب دکتر بابازاده اتاق انجمن صنفی تخلیه شد و بچه ها رو بیرون کردن و عباس علی (از عوامل نفوذی دکتر) طی یک عملیات ناجوانمردانه اقدام به عوض کردن قفل اتاق کرد!!!

خبر وحشتناک: بالاخره کارشکنی ها و سنگ اندازی هایه بعضیها(!) کاره خودش رو کرد و انتخابات انجمن صنفی برگزار نشد!!!

باید به عرض همون بعضی ها برسونم که طبق یکی از مواد اساسنامه انجمن٬ در صورت برگزار نشدن انتخابات٬ انجمن قبلی به کارش ادامه میده. آخی خیلی حیف شد اساسنامه رو نخوندی بعضیها(!).

یه خبر دست اول دیگه هم دارم. شنیده شده و دیده شده دکتر حسنی قراره به عنوان کارشناس برگردن دانشگاه. فکرشو کن....

من شخصا خیلی دوس دارم این اتفاق بیافته. آی که حال بعضیها گرفته بشه..! امیدوارم با برگشت دکتر حسنی دوباره شاهد همون جو پرنشاط و پویای زمان حضورشون باشیم.

خو    یواش.

تا بعد


بودجه رسیده | دانشگاه ,

شنیده بودیم بودجه آموزشی دانشگاه ۴ برابر شده ولی نمی دونستم به این زودی!!!

کلی اطلاعیه زده بودن که وام کمک هزینه تحصیلی به مبلغ ۱۵۰ هزار تومان می دن!

البته هر چند قابل مقایسه با وام ۳۵۰ هزار تومنی که انجمن صنفی می ده نیست ولی واسه خیلی ها که هر گونه رابطه با انجمن رو کراهت می دونن خوبه!!!

ظاهرا یه خورده از این بودجه هم خرج سیستم های امنیتی سالن امتحانات شده. جدیدا رفتن یه سیستم نصب کردن که تو سالن موبایل آنتن نمی ده!!! و به نقل از یک منبع آگاه ۲ میلیون تومان هزینه نصب و راه اندازی اون شده.

البته نمی خواد زیاد نگران باشین چون ساعاتی بعد از نصب، سیستم توسط یکی از اعضاء Smiley هک شد!

خبر جدید بعدی این که انجمن تصمیم داره یه سری وام خرید گوشی همراه و کامپیوتر با بازپرداخت ۱۸ ماهه به واجدین شرایط کنه!!!

منتظر اطلاعیه های بعدی ما باشید...


مسابقه | دانشگاه ,

مسابقه - مسابقه - مسابقه

اگه گفتین این عکس کدوم یکی از نویسندگان وبلاگه؟؟؟؟


جعفر | دانشگاه ,

سلام

این همون وسیله ارتباطی هادی با جعفر بوده. هادی از تو این داد میزده :جعفر دنده وَ تَه دِه ...

ولی از وقتی به لطف سفر دکتر احمدی نژاد یه اتوبوس از پنج اتوبوس اهدایی دانشگاه تحویلمون شد و از اونجایی که ما دانشجویان با جنبه ای هستیم! و هیچوقت یادمون نمی ره قبلا چی بودیم و به قول معروف خودمون رو گم نمی کنیم!!! و همچنین به پاس زحماتی که جعفر کشیده بازم این وسیله در اتوبوس تمام اتوماتیک نصب شده!!!!

جمعی از هواداران جیمبو

اصلاحیه: در پی اعتراض هادی جان و جعفر به درج مطلب بالا باید عرض کنم بنده به هیچ وجه قصد تحریف تاریخ و یا بازی با احساسات دوستان رو نداشته و همین جا به علت اشتباه پیش اومده عذرخواهم و تصحیح می کنم که هادی می گفته: جعفر کلاج وَ تَه دِه ...


نوشته های پیشین
+ همه رفتن کسی با من نموندش+ خلیج فارس (عربی + فارسی)+ ابوذر هم بالاخره انتخاب کرد+ + اتوبوس+ ماه رجب+ ۶ ماه بعد+ بودجه رسیده+ مسابقه+ جعفر+ بدون شرح+ شب یلدا+ ازدواج سعید+ اطلاعیه مهم+

صفحات: 1 2 3 4 5 6 7 ...